
|
پرواز هم ديگر
روياي آن پرنده نبود
دانه دانه پرهايش را چيد تا بر اين بالِش خواب ديگري ببيند! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 16:6 توسط morenna |
|
|
هر چقدر فکر میکنم به نتیجه نمیرسم. از همون اول صبح که بیدار میشم تا وقتی که میخوابم. تا به یه نتیجه ای میرسم یکی یه چیزی میگه و همه ی افکارم تحت تاثیر اون حرف قرار میگیره. این روزا هر خبری میشنوم عجیبه! سرنوشته آدمای اطرافم یا خیلی خیلی خوبه یا خیلی خیلی بد! اصلا حد وسط نداره. ماجرای طلاق یکی از همکارام که میدونم خیلی دختر گلیه ماجرای به اوج رسیدن یکی دیگه که می دونم... غرق در افکار خودم بودم و برای هزارمین بار تصمیم آخر و گرفتم که یهو یکی از همکارام PMداد و نوشتش اومد روی صفحه ی مانیتورم قدري صبور باش که اين نيز بگذرد آري بهار پشت زمين لانه کرده است گفتم کنار مردم نامرد زندگي؟؟؟ یعنی باید صبر کنم؟! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 15:39 توسط morenna |
|
|
صبح اول صبح توی شرکت با شروع یک تست روزمو شروع کردم.کارمند نمونه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 9:41 توسط morenna |
|
|
گاهی آدم یه کاری و میکنه فقط به این امید که دیگران در موردش فکر خاصی نکنن.یا مثلا اون حسی که مدتها ازش گذشته نابود بشه و به قول مجلاتی مثل موفقیت کوله بار انژی منفیتو از رو دوشت بذاری پایین و همه جا حملش نکنی. اما بعد از اون کار میبینی نه.بازم مثبت نشد.اما یه فایده داشت.این که میبینی اشتباه نکرده بودی.تصمیمت درست بوده. گاهی آدما باهات چهار تا کلمه حرف میزنن که بگن طبع اروپایی دارن و ریلکسن و همه چیز خوبه و من دیگه الان واسه خودم آدمیم و و و... فهمیدم که ذات دوست داشتن یا نداشتن آدما برای من عوض نمیشه.مثلا اگه از یکی بدم بیاد دیگه تا آخر عمرم بدم میاد.اما ممکنه درجه اش تغییر کوچیکی بکنه.یعنی میشه گفت انرژی آدما برام از بین نمیره بلکه از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه.مثلا از یکی که بدم میومده حالا ممکنه فقط ازش خوشم نیاد.بعد برام عادی بشه بعدم کلا یادم بره کی بود و ...ولی هیچ وقت ازش خوشم نمیاد! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:18 توسط morenna |
|
|
احساس میکنم دیگه آدمهای زیادی اینجارو نمیخونن واین خوبه چون راحتتر میتونم بگم. ساعت ناهار و شام که دیگه مرگ منه.حالم از هر چی غذاس بهم میخوره.بیشتر از 4 تا قاشق نمیتونم.یه چیزیم شده. هر چی جمله مثبت و انرژی مثبت و کتاب بود خوندم ولی فایده نداره.هی به خودم میگم انسانها فقط از فکر اتفاق بدی که قراره بیوفته ناراحت میشن اگه اون اتفاق بیوفته اونقدرها هم ناراحت کننده نیست! بعد میگم فک کن شده.خوب دیگه از دست تو که کاری بر نمیاد....تهش اینه دیگه. چرا من از همه ی آدمای اطرافم بدم اومده؟؟!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 14:13 توسط morenna |
|
|
امشب اولین بارون پاییزی سال ۸۸ در تابستان بارید....
بوی خاک بارون خورده میاد...پاییز بهترین فصل واسه... .............................................................. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 23:2 توسط morenna |
|
|
پرنده لب تنگ ماهي نشسته بود و به ماهي نگاه مي كرد
و ميگفت:سقف قفست شكسته چرا پرواز نمي كني؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 12:42 توسط morenna |
|
|
امسال بدترین سال زندگیم بود.از همون اولش خیلی سنگین بود.بدترین و شوک برانگیز ترین اتفاقایی که می تونست اتفاق بیفته افتاد. هیچ وقت معنی اشکام خشک شده رو نمی نمیفهمیدم ولی حالا می دونم یعنی چی. تا حالا توو زندگیم اینقد گریه نکرده بودم که اشکام خشک بشن و فقط هق هق باشه... باورم نمیشه رفته باشه...باورم نمیشه دیگه نیست.دیگه باهام شوخی نمیکنه.دیگه از توی جمع منو کنار نمی کشه و نمیپرسه چه خبر...قرار بود یه روز بیاد از دانشگاه دنبالم و بریم بگردیم... دیگه قراری در کار نیست.دیگه نیست...باورم نمیشه ازش فقط چند تا عکس مونده و چند تا فیلمی که ناخود آگاه و بی هیچ انگیزه ای ازش گرفتم.کاش ... دلم براش خیلی تنگ شده.کاش می ذاشتن برای آخرین بار ببینمش.کاش می دونست همیشه براش دعا می کردم.کاش... من پارسال لج کردم و شب قدر هیچ دعایی نکردم و گفتم به این چیزا نیست اتفاقی که باید بیفته می افته به دعای من نیست.ولی الان خیلی پشیمونم...شاید اون قرآنی که روی سرم می گرفتم تا حالا ناجی من بوده...اگر نبوده پس چرا سالی که دعا نکردم باید بدترین سال زندگیم باشه.چرا؟ خدایا هرگز مباد.روزی بی یاد تو هرگز مباد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 22:49 توسط morenna |
|
|
گر چه آب رفته برگردد به جوی
ماهی بیچاره اما مرده بود! ................................................ Suddenly, everything's upside down |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 9:33 توسط morenna |
|
|
می خواستم با تو بمانم اما
نتوانستم می توانستی با من بمانی اما شاید اگر تو می خواستی من می توانستم ولی افسوس دروغ می گوید هر که می گوید خواستن توانستن است! ...................................................................................... یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم تیر 1388ساعت 16:3 توسط morenna |
|
|
یک عمر از این شاخه به آن شاخه پریده ام
نه پشیمانم ، نه خسته ... هنوز درخت های بی شماری می شناسم که شاخسارشان ، ابدیت را تداعی می کنند ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 13:26 توسط morenna |
|
|
خواب/ موزیک / من دوست دارم و یه بی قرارم کسی که نمی تونه بی تو بمونه ....آخه دل به تو دادم و چه خوبه حالم و .... کار / چک پول / کلاس زبان/ !? what the hell is it بیرون/ بارون/ واسه عشقت تشنم ... تویی دلیل همه ی خوشیام هر جا بری من با تو میام سایت دانشگاه / گرافیک / نرمشهای موزون / باید این و به تو بگم عزیزم با تو هستم تا همیشه ....نمی خوام فکرشم بکنم تو نباشی آخه نمیشه فال/ ورق/ تاروت/ فکر/ فکر/ بازم فکر////// |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 15:48 توسط morenna |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 16:8 توسط morenna |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
یادداشتهای گاه به گاه.فقط همین!
|
| پیوندها |
|
سیندرلا می اندیشم شاید خواب بوده ام نا کجا آباد محمد ترفند بوف-رپ(داداشیم) زیباترین تنهایی دل گران آدمک باران رز سفید فرهنگ نام و نام گزینی عشق یه طرفه آقا کلاغه و خانوم فنچه سارا دختر آسمانی |
|
RSS
|
